تبليغاتX
مشق عشق



























مشق عشق

-:( تو دنیایی که عشق بی معناست ):-

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

همه اندیشه ام اندیشه فرداست

وجودم از تمنای تو سرشار است

زمان در بستر شب خواب و بیدار است...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1 بهمن1390ساعت 17:15 توسط یاس| | داغ کن - کلوب دات کام

خوشا شب نشستن به پهلوی تو

تـــماشای پـــرواز گـــــیسوی تو

خوشا با تــو سرگرم صحبت شدن

وســـجده به محـــراب ابـــروی تو

خوشا در نگاه تو چون می خـــراب

خوشا نـــازنین چشم نــــازوی تو

دو چـــشم پـــر از کهربای خموش

که نـــاگه مرا میکشد ســـوی تو

خوشا بـــازی دســـت اعـــجاز گر

که گـــل چیند از بــــاغ جادوی تو

...

بیا پــــــر شوم از تو تا پــــر شود

ســــکوت زمین از هــــیاهوی تو


نوشته شده در جمعه 16 دی1390ساعت 20:46 توسط یاس| | داغ کن - کلوب دات کام

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را
  

 

خیانت قصه تلخی است اما از که می نالم
خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را
  

 

نسیم وصل وقتی بوی گل می داد حس کردم

که این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را  

 

خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست
نباید بی وفایی دید نیرنگ زلیخا را
    

 

کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست
چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را
  

 

نمی دانم چه افسونی گریبان گیر مجنون است
که وحشی می کند چشمانش آهوان صحرا را
  

 

چه خواهد کرد با ما عشق پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیده‌تر کردی معما را
 

نوشته شده در یکشنبه 4 دی1390ساعت 17:15 توسط یاس| | داغ کن - کلوب دات کام

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر1390ساعت 13:17 توسط یاس| | داغ کن - کلوب دات کام

به روی خاطرات من همیشه ردپای تو

اگر چه مانده در دلم سکوت سبز جای تو

چقدر خسته می روی از این دیار گریه زا

کجا بدون سایه ات ؟ کجا بدون من کجا؟

نگاه سرد و مبهمت به روی پلک های من

قدم نمی زند چرا ؟ نمی رسد به داد تن ؟

همین که حرف می زنی بهانه رنگ می شود

همین که شعر می شوم دل تو سنگ می شود

شب از گلايه هاي من به سوي روز ميدود

غروب ميكند دلم؛به پشت كوه ميرود

نفس نميكشد هوا ؛ قدم نميزند زمين 

سكوت ميكند غزل بدون تو فقط همين

نوشته شده در چهارشنبه 16 آذر1390ساعت 15:35 توسط یاس| | داغ کن - کلوب دات کام

سلام به همه دوستان

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

یک نفر هست که از پنجره‌ها

نرم و آهسته مرا می‌خواند
گرمی لهجه بارانی او
تا ابد توی دلم می‌ماند

یک نفر هست که در پرده شب
طرح لبخند سپیدش پیداست‌
مثل لحظات خوش کودکی‌ام‌
پر ز عطر نفس شب‌بوهاست‌
یک نفر هست که چون چلچله‌ها
روز و شب شیفته پرواز است
توی چشمش چمنی از احساس
توی دستش سبد آواز است
یک نفر هست که یادش هر روز
چون گلی توی دلم می‌روید
آسمان، باد، کبوتر، باران‌
قصه‌اش را به زمین می‌گوید

یک نفر هست که از راه دراز

باز پیوسته مرا می‌خواند

نوشته شده در یکشنبه 29 آبان1390ساعت 19:7 توسط یاس| | داغ کن - کلوب دات کام

هوا سردست ...

من از عشق لبریزم

چنان گرمم ...

چنان با یاد تو در خویش سر گرمم ....

که رفت روزها و لحظه ها از خاطرم رفته ست!

هوا سردست اما من ...

به شور و شوق دلگرمم

چه فرقی می کند فصل بهاران یا زمستان است!

تو را هر شب درون خواب می‌بینم

تمام دسته های نرگس دی ماه را در راه می‌چینم

و وقتی از میان کوچه می‌آیی ...

و وقتی قامتت را در زلال اشک می‌بینم ...

به خود آرام می‌گویم :دوباره خواب می‌بینم!

دوباره وعده‌ی دیدارمان در خواب شب باشد

بیا... من دسته های نرگس دی ماه را

در راه می چینم !!

نوشته شده در چهارشنبه 25 آبان1390ساعت 2:4 توسط یاس| | داغ کن - کلوب دات کام

از هم گريختيم

و آن نازنين پياله دلخواه را، دريغ

بر خاك ريختيم!

 

جان من و تو تشنه پيوند مهر بود،

دردا كه جان تشنه خود را گداختيم!

بس دردناك بود جدائي ميان ما،

از هم جدا شديم و بدين درد ساختيم

 

ديدار ما كه آن همه شوق و اميد داشت،

اينك نگاه كن كه سراسر ملال گشت،

و آن عشق نازنين كه ميان من و تو بود،

دردا كه چون جواني ما پايمال گشت!

 

با آن همه نياز كه من داشتم به تو،

پرهيز عاشقانه من ناگريز بود.

من بارها به سوي تو آمدم، ولي

هر بار دير بود!

 

اينك من و توايم دو تنهاي بي نصيب،

هر يك جدا گرفته ره سرنوشت خويش.

سرگشته در كشاكش طوفان روزگار،

گم كرده همچو آدم و حوا بهشت خويش!

نوشته شده در سه شنبه 10 آبان1390ساعت 18:40 توسط یاس| | داغ کن - کلوب دات کام

تو را به جای همه زنانی که نشناختم دوست دارم .
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود
و برای نخستین گل‌ها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم .
بی تو جز گستره‌ یی بی‌کرانه نمی‌بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.
تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم

می‌اندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی

تو خورشید رخشانی که بر من می‌تابی هنگامی که به خویش مغرورم

سپیده که سر بزند
در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز



پل الوار

نوشته شده در پنجشنبه 5 آبان1390ساعت 14:26 توسط یاس| | داغ کن - کلوب دات کام

وقتـــی صـدای پـــای تـــو            از تـــوی کـوچــه ها گـذشت

ستـــاره ای چـشماشـو تـو          تـمــــام ایـن مـدت نـبـســت

بـــا عشـق بـی نـهـایتــش             نــگـات مـیـکرد یـواشــکی

میخـواست بگه یه چیزی رو           یــه چیـزی رو بـه یک پــری

میـخواست بـدونـه کـی داره         بـه دامـنـش نـور مـیـپــاشه

غــــم تـوی آســمونـــو                بــا یــک نــگـاهـش میکشـه

اومـــدم از دیـار غــم                    بـدون حـتـی یـک نـفــــس

یهـو دیـدم ستــاره رو                     مـنـو رهـا کـرد از قـفـس

بهـش نـگاهـی کردمـو                چـشـام یـهـو سیاهی رفت

دیـدم پـــری شعـرمـو                 مهرش تو قلب من نشست

بـا یـک نـگاه عاشـق شـدم            عـاشـق اون بـاطـن پـاک

خواستـم باهاش پـر بکشـم            پـر بـکـشم از روی خاک

دسـتـشـو داد تـو دـستـمــو        لباش رو گونه هام نشست

تـمـام غــمهای منـو                  یـواشـکی تـو هـم شکست

آغـوش مـن شـد خونـشـو        چشماشو بست از خستگی

آسـمونـم سـیـاه شـدو             رفـت تـو کـمـای بی کسی

سـتـاره هـا نـورشـونـو               مـدیـون چـشـمـای تـــو ان

اگـر بـبـنـدی چـشـاتـو

مـثـل یه گل میپژمـرن

از: فــــــــــرزاد             

 

نوشته شده در شنبه 30 مهر1390ساعت 21:30 توسط یاس| | داغ کن - کلوب دات کام

در حضور خارهـا هم میتوان یک یاس بود

در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود

مـی شـود حتـی بـرای دیـــدن پــروانـــه هـا

شیشه ها ی مات یک متروکه را الماس بود

دسـت در دسـت پرنــده،بـال در بـال نسیــم

ساقه های هرز این بیشه هرس با داس بود

کاش می شد حرفی از کاش می شد هم نبود

هر چه بود احساس بود و عشـق بود و یاس بود

نوشته شده در پنجشنبه 28 مهر1390ساعت 13:3 توسط یاس| | داغ کن - کلوب دات کام

كاش امشب عاشقی پا می گرفت

تشنگی هم طعم دریا می گرفت

كاش امشب كوچه های منتظر

یك سلام گرم از ما می گرفت

این سكوت تلخ . دنیای من است

كاش دستت . دست دنیا میگرفت

آسمان ابری ترین اندوه را

از دل سنگین شبها می گرفت

پنجره دلتنگ چشمی آشناست

كاش می شد عاشقی پا می گرفت

نوشته شده در شنبه 23 مهر1390ساعت 12:11 توسط یاس| | داغ کن - کلوب دات کام

سلام

داشتم مطالب گذشتمو مرور میکردم به این مطلب برخوردم، حتما بخونیدش خیلی جالبه :)

انسانها همگي خواهان عشق، آزادي، امنيت و... مى باشند، ولي در برخي افراد پاره اي از اين ارزشها اهميت بيشتر و جايگاه بالاتري دارد. در ذيل به پاره اي از ارزشها، صفات و عكس العملهاي متفاوت "دخترها" و "پسرها" اشاره مى كنم.




ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 19 مهر1390ساعت 17:52 توسط یاس| | داغ کن - کلوب دات کام

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.
تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق، سرگشته، روی گردابم!
 
تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید؟
تو را کدام خدا؟
تو از کدام جهان؟
تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟
تو در کدام چمن، همره کدام نسیم؟
تو از کدام سبو؟

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه!
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین، آه!
مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه!
کدام نشاط دویده است از تو در تن من؟
که ذره های وجودم تو را که می بینند،
به رقص می آیند،
سرود میخوانند!
 
چه آرزوی محالی است زیستن با تو
مرا همین بگذارند یک سخن با تو:
به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر!
به من بگو که برو در دهان شیر بمیر!
بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!
ستاره ها را از آسمان بیار به زیر پا؟

ترا به هر چه تو گویی، به دوستی سوگند
هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه.
که صبر، راه درازی به مرگ پیوسته ست!
تو آرزوی بلندی و، دست من کوتاه
تو دوردست امیدی و پای من خسته ست.
همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است...

نوشته شده در جمعه 15 مهر1390ساعت 15:29 توسط یاس| | داغ کن - کلوب دات کام

هنوز گوشم از گفتگوي بي گريه مان گرم بود!
از جايم بلند شدم،
پنجره را باز کردم
و ديدم زندگي هم هر از گاهي زيباست!
شنيدم که کلاغ ديوارنشين حياط
چه صداي قشنگي دارد!
فهميدم که بيهوده به جنون مجنون مي خنديدم!
فهميدم که عشق،
آسمان روشني دارد!
روبه روي عکس تو ايستادم،
دستهايم را به وسعت "دوستت دارم" باز کردم،
وجهان را در آغوش گرفتم!


نوشته شده در سه شنبه 5 مهر1390ساعت 19:53 توسط یاس| | داغ کن - کلوب دات کام

Design By : Night Melody